تبليغاتX
سقا خونه

سقا خونه

باز پر از نغمه یاهو شدم/معتکف ضامن آهو شدم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 10:0  توسط ساقی 

جاری شدن خون از سنگ ودرخت در روز عاشورا

بسم رب الحسین(ع)

در كتاب ریاض الشهاده نقل می‎كند كه در یك فرسخى "موصل" محلى است كه آن را مشهد نقطه گویند و به این علت این نام را بر آن محل نهاده‎اند كه وقتی سرهاى شهیدان را با اسرای شام می‎بردند به هر شهری كه می‎رسیدند پیش از ورود خود، خبر می‎دادند كه شهر را آذین بندند و با استقبال بیایند. ولى به "موصل" كه رسیدند؛ خبر به حاكم موصل دادند كه شهر را آذین بندند. حاكم جمعى از عقلا و پیرمردان را جمع كرده و در این امر با آنها مشورت كرد و بالاخره قرار شد كه آنها را به شهر راه ندهند و در یك فرسخى شهر از آنها پذیرایى كنند.

در محل پذیرایى، سرها را بر نیزه‎ها نصب كرده بودند و در پاى یك سنگ بزرگى سر مطهر منور حضرت ابى عبدالله الحسین(علیه‎السلام) را بر سر نیزه زده و در كنار آن سنگ بر زمین زدند و در كنار آن، خونى از سر مطهر بر آن سنگ چكید و از آن تاریخ تا مدت‎هاى مدید هر ساله روز عاشورا از آن سنگ، خون تازه می‎جوشد و در آنجا مسجدى بنا شده و هر سال در روز عاشورا بسیاری از شیعیان در آن محل جمع می‎شوند و عزادارى مفصلى می‎نمایند تا در زمان عبدالملك مروان آن سنگ را از آنجا بردند و دیگر اثرى از آن ظاهر نشد.

- مرحوم دربندى در اسرارالشهاده نقل می‎كند كه در "زرآباد قزوین"، درخت چنارى است كهنسال كه همه ساله ظهر عاشورا ناله‎اى از آن درخت بر می‎آید و از شاخه‎اى از آن درخت خون می‎ریزد و مردم از اطراف به آنجا آمده، و عزادارى و گریه و زارى می‎کنند.

مرحوم "حاج شیخ على اكبر نهاوندى" نقل می‎كند كه قضیه این درخت را من از عالم جلیل جناب آقا یحیى كه از نواده‎هاى مرحوم "وحید بهبهانى" بود شنیدم؛ می‎فرمودند من خودم آن درخت را دیدم و روز عاشورا به زیارت آن رفتم .

- در "دارالسلام" عراقى نقل می‎كند كه وقتى عالم جلیل آقاى سیدمهدى، پسر مرحوم آقا سیدعلى صاحب ریاض در كربلا مریض شد دو نفر از علما را كه یكى "شیخ محمد بن صاحب فصول" و دیگرى "حاج ملاجعفر استرآبادى" كه هر دو از علمای بزرگ كربلا بودند در سرداب مقدس حسینى فرستاد كه قدرى از خاك قبر آن حضرت برداشته براى شفای آن مرحوم بیاورند. آن دو عالم بزرگ غسل كرده، لباس احرام پوشیدند وارد سرداب شده و قدرى از تربت را با آدابی خاص، برداشته آوردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 12:3  توسط ساقی  | 

یا حسین

بسم رب الحسین(ع)

يادتان باشد لباس مشكي‌ام را تا كنيد

گوشه‌اي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد

كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما

خرجي‌ام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 12:0  توسط ساقی 

حضرت ابراهیم(ع) و گذر او از قتلگاه امام(ع)

هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟
جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.

حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟

گفت: آن كسی است كه اهل آسمان‌ها و زمین او را لعنت خواهند كرد.

پس حضرت ابراهیم نیز یزید را لعنت کرد

بحارالانوار 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 23:32  توسط ساقی 

گریه حضرت زكریا بر امام حسین(ع)

بسم رب الحسین(ع)

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:

حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد.

جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.

روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟

خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص)(آیه 1سوره مریم) .

كاف اسم كربلا، هاء هلاك خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .

زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 23:29  توسط ساقی 

سنگی که از آن خون تازه می جوشد...

 

بسم رب الحسین(ع)

مشهد الحسین

  عالم جلیل مرحوم ملامحمد حسن قزوینی می‎گوید:

من در سفر حجّ به محلی رسیدم كه در شام سر منور حسین (ع) را در آنجا گذاشته بودند؛ در باغستانهای آنجا مسجدی بود به نام مسجدالحسین (ع) و من چون داخل مسجد رفتم در یكی از ساختمان‎های آن پرده‎ای آویخته دیدم. چون آن پرده را كنار زدم سنگی دیدم در دیوار به كار برده شده بود و دیدم گردن سری در آن سنگ آشكار است، و نیز دیدم خون منجمد و خشك شده بر آن گردن مشاهده می‎شود. چون چنین دیدم از خادم آن مسجد از آن سنگ و گردن و خون منجمد پرسیدم؟

خادم گفت: این سنگ جای سر مبارك حسین بن علی (ع) است. زیرا وقتی آن سر را از عراق آوردند بر این سنگ نهاده و اثرش در این سنگ ظاهر شد چنانكه می‎بینی، و من مدّتها است كه داخل این عمارت صدای تلاوت قرآن می‎شنوم. و هر سال بعد از نصف شب عاشورا در این موضع نوری ظاهر می‎شود، آن نور در این سنگ اثر می‎كند و از آن خون ترشّح می‎‎نماید، و می‎ماند و منجمد می‎شود.

و من از گذشتگان خدّام این مسجد همین قِسْمْ شنیده‎ام و از این سنگ و اثر ترشّح خون و منجمد شدن آن و تلاوت قرآن به من خبر داده‎اند.

منبع: اندیشه قم، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 9:57  توسط ساقی 

نخستین زائر کوی حسینی(علیه السلام)

بسم رب الحسین(ع)

جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر (صلی الله علیه واله)و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانواده‏ای محترم، از خاندان «خزرج‏» متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرت‏پیامبر(صلی الله علیه واله)از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگی‏اش‏را وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دست‏یافت. نام مادرجابر «نسیبه‏» بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار می‏آمد.
آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت، این بود که در روز اربعین سال 61 هجری ، به عنوان «نخستین‏ زیارت‏کننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت‏ پرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(علیه السلام)به وی رنگ‏حسینی داد و او در کنار امام حسین(علیه السلام)بر قله رفیع جهان و زمان‏قرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتی‏سیاسی و انقلابی و پایه‏گذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سر یزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند می‏خواست تا جابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوه‏اش، الگویی‏برای مسلمانان راستین گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 10:13  توسط ساقی  | 

نگرش امام حسین(علیه السلام) به گذر عمر

بسم رب الحسین(ع)

از امام حسین(علیه السلام ) پرسیدند: یا ابن رسول الله روزگار را چگونه می گذرانی ؟

فرمودند: روزگار را درحالتی می گذرانم که پرودگار بزرگ ناظر بر اعمال من است و آتش جهنم را در پیش روی خود مشاهده می کنم. مرگ در تعقیب من است و از گیر حساب بازپسین رهایی ندارم و در گرو اعمال خویشتن می باشم . آنچه دلم بخواهد، نمی شود و قدرت دفع مکروهی از خویشتن ندارم . کارها در دست دیگری است ، اگر اراده کند عذابم فرماید و اگر بخواهد، مورد عفوم قرار می دهد. بنابر این کدام مسکین است که از من درمانده تر باشد؟

منبع : بحارالانوار، ج 78، ص 116

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 22:18  توسط ساقی