
باز پر از نغمه یاهو شدم/معتکف ضامن آهو شدم
بسم رب الحسین(ع)
در كتاب ریاض الشهاده نقل میكند كه در یك فرسخى "موصل" محلى است كه آن را مشهد نقطه گویند و به این علت این نام را بر آن محل نهادهاند كه وقتی سرهاى شهیدان را با اسرای شام میبردند به هر شهری كه میرسیدند پیش از ورود خود، خبر میدادند كه شهر را آذین بندند و با استقبال بیایند. ولى به "موصل" كه رسیدند؛ خبر به حاكم موصل دادند كه شهر را آذین بندند. حاكم جمعى از عقلا و پیرمردان را جمع كرده و در این امر با آنها مشورت كرد و بالاخره قرار شد كه آنها را به شهر راه ندهند و در یك فرسخى شهر از آنها پذیرایى كنند.
در محل پذیرایى، سرها را بر نیزهها نصب كرده بودند و در پاى یك سنگ بزرگى سر مطهر منور حضرت ابى عبدالله الحسین(علیهالسلام) را بر سر نیزه زده و در كنار آن سنگ بر زمین زدند و در كنار آن، خونى از سر مطهر بر آن سنگ چكید و از آن تاریخ تا مدتهاى مدید هر ساله روز عاشورا از آن سنگ، خون تازه میجوشد و در آنجا مسجدى بنا شده و هر سال در روز عاشورا بسیاری از شیعیان در آن محل جمع میشوند و عزادارى مفصلى مینمایند تا در زمان عبدالملك مروان آن سنگ را از آنجا بردند و دیگر اثرى از آن ظاهر نشد.
- مرحوم دربندى در اسرارالشهاده نقل میكند كه در "زرآباد قزوین"، درخت چنارى است كهنسال كه همه ساله ظهر عاشورا نالهاى از آن درخت بر میآید و از شاخهاى از آن درخت خون میریزد و مردم از اطراف به آنجا آمده، و عزادارى و گریه و زارى میکنند.

مرحوم "حاج شیخ على اكبر نهاوندى" نقل میكند كه قضیه این درخت را من از عالم جلیل جناب آقا یحیى كه از نوادههاى مرحوم "وحید بهبهانى" بود شنیدم؛ میفرمودند من خودم آن درخت را دیدم و روز عاشورا به زیارت آن رفتم .
- در "دارالسلام" عراقى نقل میكند كه وقتى عالم جلیل آقاى سیدمهدى، پسر مرحوم آقا سیدعلى صاحب ریاض در كربلا مریض شد دو نفر از علما را كه یكى "شیخ محمد بن صاحب فصول" و دیگرى "حاج ملاجعفر استرآبادى" كه هر دو از علمای بزرگ كربلا بودند در سرداب مقدس حسینى فرستاد كه قدرى از خاك قبر آن حضرت برداشته براى شفای آن مرحوم بیاورند. آن دو عالم بزرگ غسل كرده، لباس احرام پوشیدند وارد سرداب شده و قدرى از تربت را با آدابی خاص، برداشته آوردند.
بسم رب الحسین(ع)
يادتان باشد لباس مشكيام را تا كنيد
گوشهاي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد
كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما
خرجيام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد
هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟
جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.
حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟
گفت: آن كسی است كه اهل آسمانها و زمین او را لعنت خواهند كرد.
پس حضرت ابراهیم نیز یزید را لعنت کرد
بحارالانوار
بسم رب الحسین(ع)
مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:
حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد.
جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را میبرد اندوهش برطرف میشد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.
روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را میبرم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟
خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص)(آیه 1سوره مریم) .
كاف اسم كربلا، هاء هلاك خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .
زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده میشود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟
بسم رب الحسین(ع)

من در سفر حجّ به محلی رسیدم كه در شام سر منور حسین (ع) را در آنجا گذاشته بودند؛ در باغستانهای آنجا مسجدی بود به نام مسجدالحسین (ع) و من چون داخل مسجد رفتم در یكی از ساختمانهای آن پردهای آویخته دیدم. چون آن پرده را كنار زدم سنگی دیدم در دیوار به كار برده شده بود و دیدم گردن سری در آن سنگ آشكار است، و نیز دیدم خون منجمد و خشك شده بر آن گردن مشاهده میشود. چون چنین دیدم از خادم آن مسجد از آن سنگ و گردن و خون منجمد پرسیدم؟
خادم گفت: این سنگ جای سر مبارك حسین بن علی (ع) است. زیرا وقتی آن سر را از عراق آوردند بر این سنگ نهاده و اثرش در این سنگ ظاهر شد چنانكه میبینی، و من مدّتها است كه داخل این عمارت صدای تلاوت قرآن میشنوم. و هر سال بعد از نصف شب عاشورا در این موضع نوری ظاهر میشود، آن نور در این سنگ اثر میكند و از آن خون ترشّح مینماید، و میماند و منجمد میشود.
و من از گذشتگان خدّام این مسجد همین قِسْمْ شنیدهام و از این سنگ و اثر ترشّح خون و منجمد شدن آن و تلاوت قرآن به من خبر دادهاند.
منبع: اندیشه قم، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه
بسم رب الحسین(ع)
جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر (صلی الله علیه واله)و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانوادهای محترم، از خاندان «خزرج» متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرتپیامبر(صلی الله علیه واله)از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگیاشرا وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دستیافت. نام مادرجابر «نسیبه» بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار میآمد.
آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت، این بود که در روز اربعین سال 61 هجری ، به عنوان «نخستین زیارتکننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت پرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(علیه السلام)به وی رنگحسینی داد و او در کنار امام حسین(علیه السلام)بر قله رفیع جهان و زمانقرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتیسیاسی و انقلابی و پایهگذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سر یزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند میخواست تا جابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوهاش، الگوییبرای مسلمانان راستین گردد.
بسم رب الحسین(ع)
از امام حسین(علیه السلام ) پرسیدند: یا ابن رسول الله روزگار را چگونه می گذرانی ؟
فرمودند: روزگار را درحالتی می گذرانم که پرودگار بزرگ ناظر بر اعمال من است و آتش جهنم را در پیش روی خود مشاهده می کنم. مرگ در تعقیب من است و از گیر حساب بازپسین رهایی ندارم و در گرو اعمال خویشتن می باشم . آنچه دلم بخواهد، نمی شود و قدرت دفع مکروهی از خویشتن ندارم . کارها در دست دیگری است ، اگر اراده کند عذابم فرماید و اگر بخواهد، مورد عفوم قرار می دهد. بنابر این کدام مسکین است که از من درمانده تر باشد؟
منبع : بحارالانوار، ج 78، ص 116